بایگانی دسته: خرافات

تقویم و مراسم کریسمس در روسیه

تقویم روسیه

همان طور که ما در ایران از دو تقویم خورشیدی (برای زندگی روزمره) و تقویم هجری قمری (برای مناسبت‌های مذهبی) استفاده می‌کنیم و یک تقویم شاهنشاهی منسوخ شده داریم، در روسیه هم ۳ تقویم دارند که یکی از آن‌ها دیگر استفاده نمی‌شود.

تقویم گریگوری
یا همان تقویم میلادی معروف که در اکثر کشورهای دنیا استفاده می‌شود و در روسیه هم تقویم اصلی است. این تقویم با روی کار آمدن حکومت شوروی وارد روسیه شد و تا قبل از آن (دوران حکومت تزاری) تقویم ژولینی رایج بود.
اروپایی‌ها حدود ۳۵۰ سال قبل از روسیه به این تقویم روی آورده بودند.

تقویم ژولینی
تقریبا فقط توسط کلیسای ارتودوکس روسیه برای مناسبت‌های مذهبی استفاده می‌شود. این تقویم را تزار «پتر کبیر» (قرن ۱۸ میلادی) وارد روسیه کرد. تا قبل از آن در حکومت تزاری، تقویم اسلاوی رایج بود.
در اروپا هم این تقویم تا قرن ۱۶ میلادی مورد استفاده بوده اما به دلیل ضعف دقت در محاسبات (درست مانند تقویم قمری) کنار گذاشته شد و تقویم گریگوری جایگزین شد.
در حال حاضر، تقویم ژولینی ۱۳ روز از تقویم گریگوری (میلادی) عقب است.

تقویم اسلاوی
دیگر در روسیه استفاده نمی‌شود. تا قبل از تزار «پتر کبیر» (قرن ۱۸ میلادی) رایج بود و مبنای آن نه تولد حضرت مسیح که آغاز خلقت بود. اگر سال ۲۰۱۷ میلادی را به تقویم اسلاوی برگردانیم، سال ۷۵۲۵ اسلاوی است.
برای مدت‌ها، سال نو را در اول مارس (اسفند ماه) جشن می گرفتند. جشن «ماسلنیتسا» یا جشن آغاز بهار که شباهت‌هایی به نوروز ایرانی دارد، هنوز در روسیه در اسفند ماه جشن گرفته می‌شود.
اما بعدها با تغییرانی، آغاز سال نو به اول سپتامبر (اواخر شهریور) منتقل شد.

به دلیل استفاده کلیسای ارتودوکس روسیه از تقویم ژولینی، روز تولد حضرت مسیح در روسیه با دیگر کشورهای مسیحی تفاوت دارد.
یعنی به جای ۲۵ دسامبر که در اکثر کشورها (مطابق تقویم گریگوری یا میلادی) روز تولد حضرت مسیح است، در روسیه با ۱۳ روز تاخیر، ۷ ژانویه (مطابق تقویم ژولینی) جشن گرفته می‌شود.
به عبارت دیگر، این اختلاف تاریخ ناشی از تفاوت در روایت‌های تاریخی نیست و در هر دو کلیسا در یک تاریخ، اما در دو تقویم مختلف جشن گرفته می‌شود.

جالب این که روز آغاز سال نو، یعنی اول ژانویه، که در روسیه هم مطابق تقویم میلادی (گریگوری) جشن گرفته می‌شود (از آن‌جا که مناسبت مذهبی نیست)، اما بعضی مردم روز ۱۴ ژانویه (مطابق تقویم ژولینی) را هم با عنوان «سال نو قدیمی» جشن می گیرند. اگرچه روز ۱۴ ژانویه تعطیل و مناسبت رسمی نیست.

مراسم جشن سال نو و کریسمس در روسیه از ۳۱ دسامبر شروع شده و تا ۸ ژانویه ادامه دارد. یعنی ۹ ژانویه اولین روز کاری سال ۲۰۱۷ است.

چند نکته جالب درباره کریسمس در روسیه:

در روسیه به بابانوئل Ded Moroz می‌گویند که به معنی «پدربزرگ سرما» است.
«دِد مارُز» معمولا با نوه‌اش «اِسنیگورِچکا» (Snegurochka) که معنی «دختر برفی» می‌دهد، برای بچه ها هدیه می‌آورد.
در شب‌های سال نو خیلی از خانواده‌ها و شرکت‌ها افرادی را با لباس «دِد مارُز» و «اِسنیگورِچکا» استخدام می‌کنند تا جمع مهمانی‌شان را گرم کنند.
هر منطقه از روسیه، بابانوئل با شکل و شمایل مخصوص خودش را دارد.

کریسمس روسیه، دد ماروز، بابانوئل روسی

بچه‌ها چند روز قبل از سال نو، آرزوهای خود را روی کاغذ نوشته و در فریزر می‌گذارند تا «دِد مارُز» (بابا نوئل روسی) ببیند و درخواست‌ آن‌ها را برآورده کند. پدر و مادرها هم برای شاد کردن فرزندان، جور «دِد مارُز» خیالی را کشیده و تلاش می‌کنند خواسته‌های بچه‌ها را عملی کنند.

بعضی از روس‌ها، مهمترین آرزوی خود را روی کاغذ کوچکی نوشته و هنگام تحویل سال نو (۱۲ شب ۳۱ دسامبر) سریع آن را آتش می‌زنند و خاکسترش را داخل نوشیدنی (معمولا شامپاین) می‌ریزند و به سلامتی می‌نوشند تا آرزویشان برآورده شود.

همان طور که ما با ماهی قرمز و سبزه و عیدی و سیزده به در خاطره داریم، روس ها هم با «دِد مارُز» و «اِسنیگورِچکا» و بوی درخت کاج و زخمی شدن دستشان با برگ‌های سوزنی درخت کریسمس خاطره دارند.

مردم مذهبی، شب ۶ ژانویه را برای شرکت در مراسم عبادت دسته جمعی، تا صبح در کلیسا بیدار می‌مانند.
همان طور که می‌دانید، مومنان مسیحی روسیه، در طول سال طی ۴ دوره روزه داری، بین ۱۱۵ تا ۱۵۰ روز را روزه می‌گیرند. آخرین دوره سال، دوره «روزه کریسمس» نام دارد که از اواخر ماه نوامبر شروع شده و تا ۶ ژانویه ادامه پیدا می‌کند.
به عبارت دیگر، مومنان مسیحی روس، حتی در روز سال نو هم روزه هستند و از خوردن گوشت و تخم مرغ و شیر و دیگر محصولات حیوانی خودداری می‌کنند.

در عین حال، مصرف الکل در سال نو به شدت بالا می‌رود. بعضی از روس‌ها به قدری پشت سر هم مشروب می‌خورند که به حالتی به نام «زاپوی» (Zapoy) می‌رسند. یعنی به دلیل مصرف پشت سر هم و زیاد، برای چندین روز دیگر نمی‌توانند از شر مشروب خوردن خلاص بشوند و به کلی از کار و زندگی می‌افتند.

روس‌ها به شدت به کادو دادن و کادو گرفتن علاقه دارند. کادو ممکن است خیلی کوچک و ارزان باشد، اما همه سعی می‌کنند در مناسبت‌های مختلف به هم کادو بدهند.

خانواده‌های روس خیلی پرتعداد نیست و خیلی وقت‌ها کل فامیل در یک مهمانی کوچک جمع می‌شوند. بنابراین دید و بازدید، رسم خاصی ندارد، اما دوست و آشنا اگر مسافرت نباشند به هم سر می‌زنند و با هم به سلامتی می‌نوشند و می‌رقصند.

در عوض، به جای دید و بازدید، روس‌ها علاقه خاصی به پیاده روی دارند، حتی در اوج سرما.
طبق رسمی قدیمی به نام «نارودنایه گولیانیه» (Narodnoe gulianie)، در جریان جشن های خاصی مثل سال نو، «ماسلنیتسا» (جشن آغاز بهار)، «روز پیرزی» (پایان جنگ جهانی دوم) و… مردم در محل های خاصی در شهر و روستا به شادی و قدم زنی می پردازند.
در این جشن های خیابانی، معمولا بساط سیرک و رقص و موسیقی و بازراچه هایی برای فروش مواد غذایی و کادو و سوغاتی و… برپاست.
مردم دسته جمعی و خانوادگی بیرون می روند. زن و شوهر دستشان را حلقه کرده و نامزدها عشقولانه قدم می زنند. سگ ها هم که از شلوغی خوششان می آید بین دست و پای مردم بازی می کنند و بچه ها دنبالشان.
یکی از رقص های خاص روس ها که در این مراسم اجرا می شود (معمولا در شهرهای کوچک تر)، رقص و آواز دسته جمعی به صورت دایره وار است که «خاراوُد» (Khorovod) نام دارد.

در شهرهای بزرگ مثل مسکو، شهرداری از قبل لیست محل ها و برنامه های آماده شده را اعلام می کند. مهمترین آن ها در میدان سرخ، نزدیک کاخ کرملین و کلیسای معروف «سنت باسیل» با آن گنبدهای رنگی پیازی شکلش برگزار می شود. وجود چرخ و فلک، بازارچه، پیست اسکی و هاکی روی برف، رقص و موسیقی و مجسمه های متحرک، نوازندگان خیابانی، چراغانی زیبا و از همه مهم تر، نوستالژیک و خاطره انگیر بودن این مکان، از دلایلی است که مردم را با وجود شلوغی زیاد به این میدان می کشاند.

به طور کلی، روس ها اهل نشستن در خانه نیستند و به هر بهانه ای که شده به بیرون می زنند، حالا به خاطر قدم زدن با سگ باشد، یا سیگار کشیدن، یا بیرون بردن بچه ها برای بازی و هواخوری. حتی در اوج سرما و برف و بوران، در پارک های نزدیک مجتمع های مسکونی، مادرهای کالسکه به دست می بینید.

بهروز بهادری‌فر

مطالب مرتبط:
بابا نوئل در روسیه
«نارودنایه گولیانیه»
روزه‌داری در روسیه
ماسلنیتسا، نوروز اسلاو ها
آلبوم عکس: مردم روسیه – ۴

«ژار پْتیتْسا»، سیمرغ روس‌ها

پرنده آتش، پرنده آتشین، ژار پتیتسا

«ژار پْتیتْسا» (Zhar Ptitsa) یا «پرنده آتش» («پرنده آتشین») پرنده‌ای افسانه‌ای است با قدرت جادویی در فرهنگ روسیه و برخی از کشورهای شرق اروپا که از جهاتی به سیمرغ ایرانی شباهت دارد.

البته اگر به دنبال معادل ظاهری سیمرغ در روسیه باشیم، باید از پرنده دیگری به نام «سیمَرْگْل» (Simargl) نام برد که مانند سگ یا شیر بالدار است. نام این پرنده و ظاهرش ، به احتمال زیاد نشان از ریشه‌های ایرانی این پرنده دارد، اما نقش آن در فرهنگ و ادبیات روسیه بسیار کمرنگ است.
«ژار پْتیتْسا» اما، به نوعی نماد روسیه است و در افسانه‌ها و ادبیات و فرهنگ تصویری روسیه به کرات دیده می‌شود.

در اکثر روایات، «پرنده آتش» ظاهری شبیه طاووس دارد با جثه‌ای نسبتا بزرگ و با پرهای شعله ور به رنگ قرمز و نارنجی و زرد و بسیار نورانی و درخشان.
در بعضی روایات دیگر آمده که وقتی «پرنده آتش» آواز می‌خواند، از نوکش دانه‌های مروارید می‌ریزد.
در منابع تصویری دیگر، در انتهای پرهای «پرنده آتش»، چشمانی وجود دارد که پرهای واقعی طاووس را تداعی می‌کند.

وقتی از سیمرغ صحبت می‌کنیم، پیش فرض ذهنی ما این است که فقط یک سیمرغ در عالم وجود دارد، اما آن طور که از افسانه‌ها برمی‌آید، در فرهنگ روسیه «پرنده‌های آتش» داریم و نه فقط یک «پرنده آتش».
ضمن این که سیمرغ دانا و خردمند است، اما خصلت دانایی به «پرنده آتش» نسبت داده نشده است.

مانند سیمرغ که در «فراخ‌کرت» و بالای «درخت طوبی» (ویسپوبیش) آشیان دارد، «پرنده آتش» در «ایری» (Iriy) منزل دارد.
«ایری» که به باور برخی از پژوهشگران روس از واژه «ایران» یا «آریا» مشتق شده، مکانی اساطیری در فرهنگ روسیه است که روح انسان‌ها بعد از مرگ به آنجا می‌رود و پرندگان هم زمستان‌ها به آن جا مهاجرت می‌کنند. همین مکان افسانه‌ای بعدها در باورهای مسیحیت ارتودوکس روسیه، به «بهشت»، یا به زبان روسی «رای» (Rai) تبدیل شده است.
از همین «ایری» است که لک لک ها، نوزادان را به نوک گرفته و به عالم زمینی می‌آورند.
جالب این که همان طور که سیمرغ ایرانی، میانه خوبی با مار ندارد، مارها در «ایری»، که آشیان «پرنده آتش» است، جایی ندارند و برای خود «ایری» جداگانه‌ای زیر زمین دارند.

در اکثر افسانه‌ها «پرنده‌های آتش» شب‌ها به زمین می‌آیند و علاقه خاصی به «سیب طلایی» دارند.
«سیب طلایی» یا «سیب جوانی» در افسانه‌های روسی، اکسیر جوانی و نامیرایی است و داستان‌های زیادی در این باره وجود دارد. در این داستان‌ها معمولا پادشاهان به دنبال درخت «سیب طلایی» هستند و از همین جهت است که «پرنده‌های آتش» شب‌ها به قلعه پادشاهان می‌روند تا «سیب طلایی» بخورند.

پر «پرنده‌ آتش» حتی وقتی کنده شود، شعله‌ور و نورانی است و می‌تواند برای صاحب آن خوشبختی و قدرت جادویی زیادی بیاورد. از همین روست که در اغلب افسانه‌های روسی، قهرمان داستان (معمولا شاهزاده‌ها) در جستجوی «پرنده آتش» است و معمولا با استفاده از پری که یا از «پرنده‌ آتش» هدیه گرفته یا به طریقی به دست آورده، «پرنده‌ آتش» را فرا می‌خواند و از قدرت جادویی او برای حل مشکل بهره می‌گیرد.
درست همانند سیمرغ که به «زال» سه پر خود را داد تا در صورت نیاز به کمک، آتش بزند.

امروزه تصویر «پرنده آتش» و افسانه‌های مربوطه، روی خیلی از صنایع دستی روسی (به خصوص «خاخلاما» و «پالِخ») دیده می‌شود. یا مثلا شکلات خوری چوبی و چینی و… به شکل «پرنده آتش» که بعضی از فروشندگان روس به اشتباه آن را قو معرفی می‌کنند.
نماد مسابقات موسیقی «یورو ویژن» ۲۰۰۹ که در روسیه برگزار شد هم تصویری گرافیکی از «پرنده آتش» بود.

در آینده چند افسانه معروف روسی که «پرنده آتش» در آن‌ها حضور دارد را به مرور روی سایت قرار خواهم داد. این افسانه‌ها مایه ساخت اپرا و باله و کارتون‌هایی بوده‌اند که شهرت بین‌المللی دارند.

بهروز بهادری فر
نسخه فیس‌بوک: goo.gl/NJIL4V

مطالب مرتبط:
«بابا یاگا»، عجوزه روس
«شوراله»
افسانه «سادکو»
افسانه «تزار سالتان»

پرنده آتش، پرنده آتشین، ژار پتیتسا

پرنده آتش، پرنده آتشین، ژار پتیتسا

پرنده آتش، پرنده آتشین، ژار پتیتسا

پرنده آتش، پرنده آتشین، ژار پتیتسا

ادامه‌ی خواندن

مقبره‌های جاده‌ای

مقبره جاده، تهی گور، روسیه

چیزی که در خیلی از جاده های بین شهری روسیه، و حتی در خیابان های داخل شهر جلب توجه می کند، مقبره های کنار جاده است.
این مقبره ها را به یاد جانباختگان جاده ای در همان محلی که تصادف شده، اکثرا روی درخت، گاردریل و یا در شانه جاده نصب می کنند و شکل آن ها بسیار متنوع است؛ از یک دسته گل مصنوعی ساده بگیرید تا پلاک و صلیب و سنگ قبرهای حکاکی شده و نرده دار. در ساختن بعضی از آن ها، حتی از قطعه ای از وسیله نقلیه ای که با آن تصادف شده هم استفاده می شود، مثلا فرمان یا چرخ ماشین.

به این نوع مقبره‌ها «کِنوتاف» (Kenotaf) یا «تُهی گور» (معادل انگلیسی: Cenotaph) گفته می‌شود و نمونه های دسته جمعی آن، مثلا برای شهدای گمنام، از قرن‌ها پیش در کشورهای مختلف مرسوم بوده و هست.
همان طور که از نام آن برمی‌آید، این مقبره ها خالی هستند و جان باختگان در محل دیگری به خاک سپرده شده اند. البته باید در نظر داشت که سوزاندن جسد در بین درصد قابل توجهی از مردم رایج است و خیلی از مقبره های واقعی هم عملا خالی هستند.

بعضی از مردم معتقد، با دیدن این مقبره ها، صلیب می کشند و می گویند «تْسْارْسْتْ‌وی‌یِه نی‌بِسْنایه» (Tsarstvie Nebesnoe) که یعنی «ملکوت الهی» یا «جایش در بهشت باشد!».
بین راننده های جاده ای حرفه ای هم رسم است که با دیدن این مقبره ها، به نشان احترام، بوق بزنند.

برای بعضی ها، این مقبره حکم قبر دوم عزیزانشان را دارد و درست مانند قبر واقعی، به آن سر می زنند، و حتی نان سیاه و ودکا و مواد غذایی و عروسک (برای بچه های فوت شده) روی قبر می‌گذارند. این سنت از نظر کلیسای ارتودوکس مذموم، اما بین روس های حتی معتقد، رایج است.

در حال حاضر قانون خاصی بر نصب این مقبره های جاده ای حاکم نیست، اما راهنمایی و رانندگی به دنبال وضع قوانین سلبی در این زمینه است.

بهروز بهادری فر

نسخه فیس بوک: goo.gl/EAgXHA

مطالب مرتبط:
خرافات روسی

مقبره جاده، تهی گور، روسیه

مقبره جاده، تهی گور، روسیه

مقبره جاده، تهی گور، روسیه

«شیگیر»، قدیمی ترین مجسمه چوبی جهان

قدیمی ترین مجسمه چوبی جهان، مجسمه شیگیر، روسیه

مجسمه «شیگیر» (Shigir Idol) با قدمت ۱۱ هزار سال، قدیمی ترین مجسمه چوبی است که تا به حال کشف شده است.
به عبارت دیگر، این مجسمه (بُت)، بیش از ۲ برابر اهرام ثلاثه و بیش از ۴ برابر تخت جمشید قدمت دارد.
ارتفاع مجسمه «شیگیر» ۵ متر و ۳۰ سانت بوده، اما تکه هایی از آن در زمان شوروی از بین رفت و امروزه فقط ۲ متر و ۸۰ سانت آن باقی مانده است.

قدیمی ترین مجسمه چوبی جهان، مجسمه شیگیر، روسیهدانشمندان معتقدند که چوب این مجسمه متعلق به یک درخت سیاه‌کاج ۱۵۷ ساله بوده که توسط ابزار سنگی برش داده شده. روی سطح مجسمه طرح های هندسی تکراری حک شده اند که می تواند بیان کننده عقاید آن فرهنگ و یا نشان قبیله ای باشد.
مجسمه «شیگیر» در سال ۱۸۹۰ میلادی (۱۲۵ سال پیش) درشهر «کیروفگراد» (سیبری غربی) و در عمق ۴ متری از سطح یک لجن‌زار کشف شد و امروزه در موزه تاریخ «یکاترینبورگ» (شهری مهم در جنوب محل کشف مجسمه) نگهداری می شود.

در دوران میان‌سنگی که مجسمه «شیگیر» به آن دوره تعلق دارد، به دلیل پایان عصر یخبندان و عقب نشینی یخچال ها، آب و هوای جهان معتدل تر شده و زمینه برای تولید و نگهداری خوراک بیشتر و در نتیجه اسکان و مدنیت و در نهایت، سیطره بشر بر کره خاکی فراهم شده بود.
مردمان آن دوران جادوباور بودند. روس ها تا کمی بیش از هزار سال پیش، و قبل از ورود مسیحیت، شمن‌باور بودند.
بعضی از مراسم مذهبی و ملی روسیه امروزی، مانند «ماسلنیتسا» و «ایوان کوپالا» ریشه در همین اعتقادات شمن‌باوری دارد.

نسخه فیس بوک: https://goo.gl/L7hKM6

مطالب مرتبط:
اینفوگرافیک: تاریخچه مسیحیت و اسلام در روسیه
سیبری

خرافات روسی: عنکبوت، گربه، پرنده

در روسیه، سه خرافه مربوط به حیوانات وجود دارد که زیاد این ور و آن ور می شنوید.

عنکبوت
اگر روی لباس یا در منزل و محل کار عنکبوت ببینید، نشان خوبی است و یعنی به زودی نامه و بسته پستی به دستتان می رسد.

پرنده
اگر پرنده ای از بالکن یا پنجره وارد منزل بشود، خیلی بدیمن است و ممکن است حتی یکی از اعضای خانواده فوت کند.
برای همین اگر روی بالکن و پشت پنجره پرنده ببینند، آن ها را می ترسانند.

گربه
اگر گربه ای سیاه از جلوی شما رد شود، بد یمنی می آورد. البته گربه باید کاملا سیاه سیاه باشد و اگر یک لکه کمرنگ هم داشته باشد، قبول نیست و خطری در کار نیست. 🙂
اگر بدشانس بودید و گربه سیاه از جلوی شما رد شد، ۳ راه برای خنثی کردن بدیمنی دارید؛
۱) منتظر بمانید سه نفر جلوتر از شما رد شوند، بعد شما به مسیرتان ادامه بدهید.
۲) سه بار روی پاشنه پا به سمت چپ بچرخید.
۳) از روی سمت چپ شانه تف بیاندازید.

حالا چرا شانه چپ؟ چون روس ها اعتقاد داشتند که دیو پشت شانه چپ و فرشته پشت شانه راست منزل دارد. برای همین، هنوز هم که هنوز است، اتفاق بد یمنی که می افتد، روس ها سه بار به سمت شانه چپ تف می کنند. البته تف که نه، ادا و صدای تف.

صدای تف به روسی tfu تلفظ می شود. وقتی که تپق می زنند، tfu می گویند (تف می کنند). شاید بشود آن را «ای بابا!» ترجمه کرد. برای خارجی ها این کار کمی عجیب به نظر می رسد.
سه بار تکرار آن (tfu tfu tfu) یعنی «خدا بد نیاره!» یا «چشم نخوره!». مثلا می گویند: «tfu tfu tfu من تا حالا پام نشکسته.» موقع به تخته زدن هم tfu tfu tfu می گویند.
این را هم باید گفت که در روسیه هم مثل ایران، tfu می تواند معنای بد هم داشته باشد.

بهروز بهادری فر

مطالب مرتبط:
خرافات روسی: آینه
خرافات روسی: سوت زدن ممنوع!
خرافات روسی: دم در بده، بفرمایید داخل!
خرافات روسی: نمک نریزه!

نسخه فیس بوک: https://goo.gl/PwfASM

خرافات روسی: آینه

خرافات روسی، آینهدر روسیه ۳ خرافه مربوط به آینه وجود دارد که زیاد با آن ها برخورد می کنید.

۱) اگر از منزل بیرون بروند و تازه یادشان بیافتد که چیزی را خانه جا گذاشته اند، تا آنجا که بشود سعی می کنند برنگردند، چون معتقدند بد یمن است.
اما اگر برگردند، قبل از خروج مجدد از منزل، برای شکستن بد یمنی، جلوی آینه می ایستند و خودشان را نگاه می کنند.
حتی بعضی ها زبانشان را جلوی آینه دراز می کنند تا جناب دیو بترسد و بی خیال ماجرا شود.

خلاصه اگر منزل دوستی اقامت دارید، سعی کنید چیزی جا نگذارید، اگرنه صاحبخانه حسابی شاکی می شود.

۲) اگر آینه بشکند خیلی بد یمن است.
اما اگر در آینه شکسته نگاه کنید که دیگر واویلا؛ برای ۷ سال بدبیاری می آورید و کارتان در آمده.

۳) وقتی شخصی فوت می کند، تا وقتی که متوفی در منزل است، تمام آینه ها را با پارچه سیاه می پوشانند.
برای این که یک وقتی جناب روح سرگردان خودش را در آینه نبیند و راهش را بکشد و به سلامتی عازم آسمان ها بشود.
دوم این که کسی نباید به آینه نگاه کند چون اگر تصویر شخص فوت شده را ببیند، روح هر دو نفر مرده و زنده گرفتار می شوند.

البته همان طور که می دانید خرافه دوم و سوم فقط مختص به روسیه نیست و در کشورهای دیگر هم از این اعتقادات وجود دارد.

و یک خرافه دیگر مربوط به روح که بعید است در روسیه زندگی کنید و ندیده باشید.
روس ها وقتی عازم سفر هستند، قبل از ترک منزل همه با هم، بدون این که حرفی بزنند برای مدت کوتاهی ساکت روی صندلی می نشینند و بعد یک دفعه از منزل خارج می شوند.
بعضی ها می گویند برای این است که جناب دیو فکر کند همه نشسته اند و خبری نیست و حواسش پرت شود. بعد یک دفعه می روند بیرون و این طوری سر دیو را گول می مالند و تنهایش می گذارند.
بعضی ها هم می گویند برای این است که روح مسافر که در اتاق سرگردان است، دست از بازیگوشی بکشد و برود قشنگ داخل بدن صاحبش بشیند که با هم بروند مسافرت.

بهروز بهادری فر
نسخه فیس‌بوک: goo.gl/08AKt8

مطالب مرتبط:
خرافات روسی: سوت زدن ممنوع!
خرافات روسی: دم در بده، بفرمایید داخل!
خرافات روسی: نمک نریزه!

بانوی غار «اُردا»

غار «اُردا» (Orda یا Ordinskaya) بزرگ ترین غار گچی زیر آب جهان است. حدود ۵ کیلومتر طول دارد که ۳۰۰ متر آن خشک و بقیه زیر آب است.
این غار در نزدیکی شهر «پـِرم» (Perm) واقع شده، چیزی حدود ۶۰۰ کیلومتری شمال شرق کازان (قازان). شهر «پـِرم» در غرب کوه های اورال قرار دارد و به همین دلیل جزو بخش اروپایی روسیه محسوب می شود.
طبق یک افسانه محلی، در غار «بانوی غار اُردا» زندگی می کند که نگهبان و محافظ مهمانان این غار است.
در سال ۲۰۱۳ تیمی با حضور «ناتالیا آوسی‌یِنکو» (Natalia Avseenko) قهرمان سابق شیرجه آزاد روسیه، این افسانه را به تصویر کشیدند.
زمان تهیه این عکس ها، دمای محیط منفی ۲۵ درجه و دمای آب ۵ درجه سانتی گراد بوده و خانم ناتالیا بارها به مدت ۳ دقیقه نفسش را حبس می کرده تا داخل گالری های غار شود و بتوانند عکس بگیرند.
غیر از این، عکس های شنای برهنه این خانم با نهنگ های سفید، بی نظیر و بسیار معروف است.

همه عکس ها از: Victor Lyagushkin
نسخه فیس‌بوک: goo.gl/kDJ0Ho

نمای ۳۶۰ درجه از داخل غار «اُردا»
www.airpano.com/files/Underwater-Orda-Cave/2-2

«بابا یاگا»، عجوزه روس

«بابا یاگا» (Baba Yaga) جادوگر افسانه ای اساطیر اسلاو (روسی) است.
این عجوزه نامیرا، با آن دماغ بزرگش، سوار بر یک هاون چوبی جادویی، در جنگل ها سرک می کشد و بچه های گمشده را طمعه خود کرده و می خورد. منزل «بابا یاگا» یک کلبه چوبی است که روی یک یا دو پای مرغ سوار است.
«بابا یاگا» در خیلی از افسانه ها و داستان های روسی حضور دارد؛ گاهی به صورت یک جادوگر بدطینت و گاهی هم در نقش جادوگری مهربان و ناجی قهرمان داستان ظاهر می شود.

«بابا» در زبان روسی یعنی پیرزن یا مادربزرگ و کلمه «بابوشکا» هم از همان مشتق شده است. «یاگا» هم ریشه در زبان های اسلاویک دارد و در مجموع می توان «بابا یاگا» را «پیرزن ترسناک» یا «عجوزه» ترجمه کرد.

در زبان روسی به خانم های زشت یا بداخلاق «بابا یاگا» (عجوزه) می گویند یا به کسی که خنده ناشیرینی دارد می گویند: مثل «بابا یاگا» می خندد.

همان طور که در باور مردم عامه بعضی از مناطق ایران و قفقاز (جنوب روسیه)، «آل» را موجودی ترسناک می پنداشتند، در زمان های نه چندان دور، «بابا یاگا» هم مورد وحشت کودکان بوده و بچه ها را با ترساندن از «بابا یاگا» از دور شدن از منزل برحذر می داشتند.

داستان های اقتباسی و کارتون های زیادی با موضوع «بابا یاگا» در روسیه و دیگر کشورها ساخته شده.
در یکی از قسمت های کارتون «گرگ و خرگوش» که در ایران هم پخش می شد، «بابا یاگا» حضور دارد.


کارتون روسی دیگری با حضور «بابا یاگا»

بهروز بهادری فر
نسخه فیس‌بوک: goo.gl/lthxpS

خرافات روسی: نمک نریزه!

خرافات روسی، روسیه

در روسیه اگر سر میز نمک روی زمین بریزد یا نمکدان زمین بیافتد، می گویند در خانه جنگ و دعوا می شود. ریشه این خرافه این بوده که در قرن ۱۷ میلادی نمک خیلی گران قیمت و لوکس بوده. بنابراین عجیب نیست که اگر از دست کسی نمک می ریخته، در خانه الم شنگه درست می شده. 🙂
حالا اگر نمک از دست کسی بیافتد، برای خنثی کردن بد یمنی، بلند بلند می خندد یا از روی شانه سمت چپ، یک ذره نمک به پشت سر می ریزد. (البته من شخصا چنین چیزی ندیده ام.)

حالا چرا شانه چپ؟ چون روس ها اعتقاد داشتند که دیو پشت شانه چپ و فرشته پشت شانه راست منزل دارد. برای همین، هنوز هم که هنوز است، اتفاق بد یمنی که می افتد، روس ها سه بار به سمت شانه چپ تف می کنند. البته تف که نه، ادا و صدای تف.

صدای تف به روسی tfu تلفظ می شود. وقتی که تپق می زنند، tfu می گویند (تف می کنند). شاید بشود آن را «ای بابا!» ترجمه کرد. برای خارجی ها این کار کمی عجیب به نظر می رسد.
سه بار تکرار آن (tfu tfu tfu) یعنی «خدا بد نیاره!» یا «چشم نخوره!». مثلا می گویند: «tfu tfu tfu من تا حالا پام نشکسته.» موقع به تخته زدن هم tfu tfu tfu می گویند.
این را هم باید گفت که در روسیه هم مثل ایران، tfu می تواند معنای بد هم داشته باشد.

یکی دیگر از خرافات مرتبط با نمک این است که اگر غذایی شور شده باشد می گویند آشپزش عاشق شده. حتی در بعضی مناطق روسیه رسم بوده که عروس برای داماد غذای شور درست می کرده تا عشقش را به او نشان بدهد.

صحبت از افتادن نمکدان شد، گفتن این خرافه هم خالی از لطف نیست که اگر سر میز چنگال از دست کسی بیافتد، می گویند یک مهمان زن می آید. اگر کارد از دست کسی بیافتد، می گویند یک مهمان مرد می آید.
در ایران اگر تفاله روی چای می ماند می گفتیم مهمان می آید.

بهروز بهادری فر

صخره های سنگی «مان پوپو نِر»

یکی از عجایب هفتگانه روسیه، صخره های سنگی «مان پوپو نِر» (Manpupuner) است در جمهوری «کومی» (Komi)، غرب کوه های اورال در شمال روسیه.
این مجموعه شامل هفت صخره سنگی با ارتفاع بین ۳۰ تا ۴۰ متر می شود که شش صخره آن ها کنار هم، و آخری به صورت جدا، روی تپه ای واقع شده اند.

صخره های سنگی «مان پوپو نِر» یا «هفت پهلوان سنگی» سال های سال مکانی مقدس برای اقوام «مانسی» (Mansi) بومی آن منطقه به شمار می رفته اند.
بر اساس افسانه های محلی، رییس قبیله «مانسی» دختری به غایت زیبا داشته به نام «آییم» (Aim). روزی یک غول عظیم الجثه به نام «تورِف» (Torev) به خواستگاری دختر می آید، اما جواب رد می گیرد. به همین دلیل تصمیم می گیرد تا «آییم» را بدزدد.
یک روز غول دلداده به همراه ۶ برادرش به قبیله حمله می کنند و شهر را به هم می ریزند. «آییم» دست به دعا می برد تا برادرش که به شکار رفته زودتر برگردد و به حساب غول ها برسد. در این حال، برادرش از راه سر می رسد و سپر مخصوص خود را به سمت غول عاشق می گیرد و بازتاب نور خورشید، او را به سنگ تبدیل می کند. برادران او هم که در حال فرار بودند به همین صورت تبدیل به صخره های سنگی می شوند.

ستون های سنگی «مان پوپو نِر» به دلیل دور افتاده بودن و حضور کم توریست ها، تقریبا دست نخورده باقی مانده.
گفته می شود که تا به امروز فقط یک صخره نورد موفق به صعود از یکی از این هفت ستون شده است. این در حالی است که طبق آیین های اقوام «مانسی» بالا رفتن از این صخره ها ممنوع بوده است.

بهروز بهادری فر
نسخه فیس‌بوک: goo.gl/ily1dK

ادامه‌ی خواندن