بایگانی دسته: نقل قول

خوانش شعری از پوشکین توسط مترجم آن، آبتین گُلکار


نسخه آپارات: aparat.com/v/rnJ1N
دانلود ویدئو (۱۳ مگابایت): goo.gl/lMYftV
نسخه فیس بوک: goo.gl/nIspb9

ترجمه و خوانش: آبتین گلکار
شعر: سرود در مدح طاعون
شاعر: الکساندر پوشکین
کارگردان: بهروز بهادری فر
موسیقی: آلفرد اشنیتکه، موسیقیدان روس

دانلود فایل صوتی: goo.gl/Et3EV5

خوانش شعر به زبان روسی (بخشی از فیلم این نمایشنامه): youtube.com/watch?v=cWCpcCapmqg

این شعر بخشی از نمایشنامه «ضیافت به روزگار طاعون» است اثر «الکساندر پوشکین» شاعر روس که توسط دکتر «آبتین گلکار» ترجمه شده و در کتابی به نام «تراژدی‌های کوچک» (نشر هرمس) به چاپ رسیده است.
دکتر «آبتین گلکار» مترجم چندین اثر منثور و منظوم ادبیات روسی و استاد زبان روسی در دانشگاه تربیت مدرس تهران است.

چون زمستان با غضب
همچو سرداری مخوف
لشکری از برف و یخ
پُر بتازانَد به ما
در مصافش آتشی
می‌جهد از هیزمی
یا که گرمایی مهیب
می‌رسد از محفلی.

ملْکه‌ای دیوانه‌سر،
نام او طاعون
تاختن بر ما گرفته بی‌امان
شادمان نازد به خود
زانکه هستش کشتگان از حد فزون.
گورکنها روز و شب با بیلشان
زیر هر دیوار شهر
نغمه‌ای غمبار را سر می‌دهند.

پس همان طوری که بر
هر زمستان، سخت می‌بستیم در
راه می‌بندیم بر طاعون کنون.
آتش افروزیم سخت،
لب‌به‌لب ریزیم جام،
شادمانه فروبنشانیم عقل،
با ضیافت، شاد نوشیدن و رقص،
می‌شماریمش گرامی، سلطه طاعون را.

حس مستی‌آوری باشد به هر پیکار و رزم؛
آن‌گهی کاستاده‌ای بر پرتگاهی ژرف و شوم؛
در خروشانیّ اقیانوس پست،
گردِ قایقْ موج و توفانهای سخت،
یا که در توفان شن در سرزمین تازیان،
یا که در پیشت خرامانیّ این طاعون مست.

هرچه تهدیدت کند،
باشدش نیت که نابودت کند،
در همان دم برفروزد جوششی در قلب تو
جوششی یا لذتی
لذتی ناگفتنی:
گو نهاده‌ای گرو
بر حیات جاودان.
پس خوش آن کس کو تواند در میان خوف و ترس
آن گرو بشناسد و برگیردش.

پس ستایش بر تو ای طاعون!
ما نمی‌ترسیم از تاریکِ گور،
برنیاشوبیم از غوغای تو!
کف به جام آریم و سرخوش
به هر دم بوییم بی‌ترسی نفس از دُخت رَز،
آن که شاید…
آن که شاید خود بوَد آکنده از طاعون!

مطالب مرتبط:
خوانش شعری از آنا آخماتوا، شاعر روس توسط خانم مهسا ملک مرزبان
اینفوگرافیک: ادبیات قرن نوزده روسیه (عصر طلایی)

لطفا ما را دنبال و به دوستان خود معرفی کنید!
تلگرام: telegram.me/iloverus
یوتیوب: goo.gl/vQKFiv
ساندکلاود: goo.gl/t9w4P9
فیس بوک: goo.gl/XWfPVU
اینستاگرام: goo.gl/bhGT4m

خوانش شعری از آنا آخماتوا، شاعر روس توسط خانم مهسا ملک مرزبان


نسخه آپارات: aparat.com/v/3Y897
نسخه فیس‌بوک: goo.gl/xTHSo7
دانلود ویدیو (۱۰ مگابایت): goo.gl/TD8t9c

با تشکر از خانم مهسا ملک مرزبان، مترجم، شاعر، مجری و گوینده توانای رادیو و تلویزیون که مهربانانه همکاری کردند.
پیشنهاد می کنم مجموعه شعر ایشون با عنوان «گوشواره های گیلاسی» (نشر مروارید) رو حتما بخونین.

عشق
گاه همچو ماری بر دل می‌خزد
و طلسمش را
بر جان و دل می‌افکند.

گاه همچو کبوتری کوچک
یک روز تمام، با اندوه
بر لب پنجره‌ات می‌نشیند.

گاه همچو شبنم سرمازده می‌درخشد
و گاه از درون میخکی خواب‌آلود
به بیرون می‌جهد.

گاه حیله گرانه تو را
از هر آنچه شاد و آرام است
دور می‌کند

و گاه در هیات ویولونی دلتنگ
گریه و نغمه غمگین سر می‌دهد.

و عشق، زمانی که حتی تصورش دل را به آشوب می‌کشاند
در لبخند یک غریبه جا خوش می‌کند.

— آنّا آخْماتُووا
شاعر روس (۱۹۶۶-۱۸۸۹)

کاری از بهروز بهادری فر

لطفا ما را دنبال و به دوستان خود معرفی کنید!
تلگرام: telegram.me/iloverus
یوتیوب: goo.gl/vQKFiv
ساندکلاود: goo.gl/t9w4P9
فیس بوک: goo.gl/XWfPVU
اینستاگرام: goo.gl/bhGT4m

داستایفسکی: هم‌صحبت

می‌خواهم حداقل یک نفر باشد که با او از همه‌چیز همان‌طور حرف بزنم که با خودم حرف می‌زنم.
— فئودور داستایفسکی، رمان «ابله»

نسخه فیس بوک: goo.gl/j8Fc4z

نقاش: Elicia Edijanto

مطالب مرتبط:
داستایفسکی: قدم و سخن تازه
اینفوگرافیک: ادبیات قرن نوزده روسیه (عصر طلایی)

لطفا ما را دنبال و به دوستان خود معرفی کنید!
تلگرام: telegram.me/iloverus
یوتیوب: goo.gl/vQKFiv
ساندکلاود: goo.gl/t9w4P9
فیس بوک: goo.gl/XWfPVU
اینستاگرام: goo.gl/bhGT4m

آنا آخماتووا: عشق در لبخند یک غریبه

آنا آخماتوا، آنا آخماتووا، شعر روس، شعر روسیه

عشق
گاه همچو ماری بر دل می خزد
و طلسمش را
بر جان و دلت می افکند.

گاه همچو کبوتری کوچک
یک روز تمام بر لب پنجره ات
به اندوه می نشیند.

گاه همچو شبنم سرمازده می درخشد
و گاه از درون میخکی خواب‌آلود
بیرون می جهد.

گاه حیله گرانه تو را
از هر آنچه شاد و آرام است
دور می کند.

و گاه در هیات ویولونی دلتنگ
گریه و نغمه غمگین سر می دهد.

و عشق، زمانی که حتی باور کردنش هولناک است
در لبخند یک غریبه جا خوش می کند.

— آنّا آخْماتُووا
شاعر روس (۱۹۶۶-۱۸۸۹)

نسخه فیس بوک: https://goo.gl/7fbMcl

شعر: با سلامی سوی تو می‌آیم

با سلامی سوی تو می‌آیم
که بگویم خورشید برخاست
که او به انوار گرمش
به روی برگ‌ها تپیدن گرفت
که بگویم بیدار شد جنگل
همه بیدار شده‌اند
هر شاخه‌ای و پرنده‌ای
از خواب جسته
و از عطش بهار لبریز است…
بگویم
که چون دیروز
با همان عشق آمده‌ام
که جانم
همان‌گونه به سعادت لبریز یاری‌ست
که به تو…
که بگویم
از همه‌سو بر من
خرمی وزیدن گرفته‌است…
که خود بی‌خبرم
از این‌که چه می‌خوانم
تنها نغمه می‌رسد مرا
نغمه/ نغمه/ نغمه می‌رسد مرا…

آفاناسی فیـــِت (Afanasy Fet)، سال ۱۸۴۳
ترجمه: حمیدرضا آتش‌برآب، کی‌یــِف، ژولای ۲۰۰۲
از کتابِ «عصر طلایی و عصر نقره‌ای ِ شعر ِ روس»، نشر نی
عکس: کادری از بازی «گالینا بیلایــِوا» در درام ِ بلندِ «آنّا پاولاوا»
ساخته‌ی «اِمیل لوتیان»، محصول شوروی، ۱۹۸۳-۱۹۸۶
برنده‌ی جایزه‌ی دستاوردی نو در هنر سینما از فستیوال جهانیِ آکسفورد، ۱۹۸۴

الکساندر پوشکین: می خوام زنده باشم

الکساندر پوشکین، روسیه

ای دوستان، نمی خواهم بمیرم.
می خوام زنده باشم، تا بیاندیشم و رنج بکشم.
— الکساندر پوشکین، مرثیه (۱۸۳۰)

مطالب مرتبط:
اینفوگرافیک: ادبیات قرن نوزده روسیه (عصر طلایی)
کتابخانه دیجیتال: الکساندر پوشکین
عکس: میدان «الکساندر پوشکین»

ادامه‌ی خواندن