بایگانی دسته: ایران

ژْدون – «تنبل خان» روسیه

یکی دو سال پیش، بیمارستانی در هلند، مجسمه‌ای در کنار ورودی‌ ساختمان نصب کرد که نماد انتظار بیماران در مطب پزشک باشد.
این مجسمه به سرعت در روسیه و اوکراین محبوب شد و اسم «ژْدون» (Zhdun) را برایش انتخاب کردند که می‌شود آن را «تنبل خان» ترجمه کرد.
بر خلاف ایده اصلی مجسمه ساز هلندی که مفهومی مثبت را منتقل می‌کرد، روس‌ها به جنبه منفی آن علاقه نشان دادند و از او نماد تنبلی و بی تحرکی ساختند. نماد شخصی که پا ندارد، دست روی دست می‌گذارد و منتظر است کارها خود به خود جلو برود و درست شود.

ظرف مدت کوتاهی، «ژْدون» در طنزهای سیاسی و اقتصادی و… مورد استفاده قرار گرفت. مثلا مردم تصویر «ژْدون» را کنار ورزشگاه یا تونل یا ساختمانی که مدت‌هاست قرار بوده ساخته شود مونتاژ می‌کنند. یا کنار وعده‌های مسئولان دولتی که سال‌هاست قرار بوده عملی شود و نشده. یعنی «حالا بشین تا درسته بشه.»
کاری شبیه مونتاژ تصویر آقای عباس جدیدی در موقعیت‌های مختلف برای تاکید بر «افق زاویه دید».

اگر «ژْدون» ایران بود و عکسش را کنار آزادراه تهران-شمال مونتاژ می‌کردند، قطعا زبان باز می‌کرد که «بابا انقدرا هم تنبل نیستم!».

«ژْدون» به قدری محبوب شده که شرکتی روس، حق برند این مجسمه را خریده و عروسک و تی شرت و… او را وارد بازار کرده و قصد دارد کارتون و انیمیشن هم از او بسازد. برای او حتی دوست دختر و خانواده هم درست کرده‌اند.

بهروز بهادری فر

رقص اسیران پارسی در دربار روسیه


رقص اسیران پارسی در دربار روسیه – اپرای «خاوانشینا» اثر آهنگساز روس «مادِست موسورگسکی»
دانلود ویدئو (۱۴ مگابایت): https://goo.gl/tgA52k

حدود ۳۴۰ سال پیش در روسیه (تقریبا همزمان با اواخر دوران صفوی در ایران)، تزار «الکسی اول» فوت می‌کند. او از همسر اول و دوم خود چندین دختر و پسر داشته. به همین دلیل برای چند سالی بین خانواده دو همسر، جنگ قدرت سر می گیرد.
«فئودور» و «ایوان» از ازدواج اول و «پتر» از ازدواج دوم، کاندیداهای اصلی نشستن بر تخت قدرت بودند.
ابتدا «فئودور» پسرش از ازدواج اول، تزار می‌شود، اما زود فوت می‌کند.
در این میان «سوفیا»، خواهر «فئودور»، بر خلاف عرف آن زمان و نقش کمرنگ زنان در قدرت، تلاش می‌کند تا «ایوان»، برادر تنی‌اش تزار شود و برادر ناتنی‌اش «پتر» (پتر کبیر) به قدرت نرسد.
اختلافات خانواده دو همسر تزار «الکسی اول» بالا می‌گیرد و باعث بروز شورش «استرلتسی» (Streltsy) یا نیروهای نگهبان دربار (کرملین) می‌شود.
مسافرانی که به میدان سرخ رفته باشند، احتمالا مردانی را که برای کسب درآمد، لباس زرد و قرمز رنگ سربازان «استرلتسی» پوشیده و تبر به دست، کنار ورودی میدان سرخ می‌ایستند را دیده‌اند.
«سوفیا» با پرنس «ایوان خاوانسکی»، فرمانده «استرلتسی» (Streltsy) دست به یکی کرده و جانشین موقت «ایوان» و «پتر» که هر دو کم سن و سال بودند، می‌شود. در عمل، همه کاره دربار.
اما پرنس «ایوان خاوانسکی» که خود سودای قدرت در سر داشت، به مخالفت با «سوفیا» بر می‌خیزد و به «راسکولنیک‌» ها (Raskolnik) یا همان «باورمندان قدیم» قول می‌دهد در صورت به قدرت رسیدن، اصلاحات مذهبی را ملغی کند.

حدود ۲۰ سال قبل از این ماجرا، «نیکون» اسقف اعظم روسیه با حمایت تزار و به منظور همسان سازی با دیگر کشورهای ارتودوکس، دست به اصلاحاتی در مذهب ارتودوکس روسیه زده بود. از جمله مهم ترین این اصلاحات می توان به صلیب کشیدن با «سه انگشت» به جای «دو انگشت» و همین طور تغییر در املای کلمه «مسیح» اشاره کرد.
عده ای از معتقدان مسیحی این «بدعت» ها را کفر تلقی کرده و به شدت به مخالفت با این اصلاحات برخاستند. این عده به «راسکولنیک» ها یا «باورمندان قدیم» مشهور شدند.

اما تاریخ به شکل دیگری رقم خورد.
پرنس «ایوان خاوانسکی» و پسرش توسط فرمانده جدید نیروهای «استرلتسی» اعدام شدند.
«سوفیا» به صومعه «نووودویچی» در مسکو تبعید شد و بعد از ۶ سال زندگی به سبک راهبان، در صومعه جان سپرد.
خیلی از «راسکولنیک» ها به طور دست جمعی خودکشی کردند، و اصلاحات مذهبی به قوت خود باقی ماند.
و در نهایت، «پتر» کوچک، تزار روسیه و «پتر کبیر» شد و روسیه مدرن و متمایل به غرب را پایه گذاری کرد.

حدود ۲۰۰ سال بعد از این ماجرا، «مادِست موسورگسکی» (Modest Mussorgsky) آهنگساز روس که تمایل شدیدی به بازگشت به «روسیه اصیل» و زدودن آثار فرهنگ غرب از روسیه داشت، با الهام از این داستان، اپرای «خاوانشینا» (Khovanshchina) را شروع کرد، اما او که در سال‌های آخر زندگی به الکل اعتیاد پیدا کرده و دچار فقر شدید شده بود، نتوانست آن را به پایان برساند.
در نهایت، آهنگساز برجسته روس، «نیکولای ریمسکی-کورساکف» (Nikolai Rimsky-Korsakov) این اپرا را تکمیل کرده و به اجرا رساند.

در صحنه ای از این اپرا، پرنس «ایوان خاوانسکی» دخترکان اسیر پارسی را صدا می‌کند تا برایش برقصند. بعد از رقص، پرنس خنجر خورده و کشته می‌شود.

در این ویدئو (متعلق به سال ۱۹۵۹ در تئاتر «بالشوی» مسکو)، نقش رقصنده اصلی پارسی را «مایا پلیستسکایا» (Maya Plisetskaya) جوان، یکی از معروف‌ترین رقصنده‌های دنیا اجرا می‌کند.

بهروز بهادری فر

مطالب مرتبط:
راسکولنیک
شهر نامرئی کیتِژ
افسانه «سادکو»
افسانه «تزار سالتان»
«ژار پْتیتْسا»، سیمرغ روس‌ها
داستان نشان شیر و خورشید

«ژار پْتیتْسا»، سیمرغ روس‌ها

پرنده آتش، پرنده آتشین، ژار پتیتسا

«ژار پْتیتْسا» (Zhar Ptitsa) یا «پرنده آتش» («پرنده آتشین») پرنده‌ای افسانه‌ای است با قدرت جادویی در فرهنگ روسیه و برخی از کشورهای شرق اروپا که از جهاتی به سیمرغ ایرانی شباهت دارد.

البته اگر به دنبال معادل ظاهری سیمرغ در روسیه باشیم، باید از پرنده دیگری به نام «سیمَرْگْل» (Simargl) نام برد که مانند سگ یا شیر بالدار است. نام این پرنده و ظاهرش ، به احتمال زیاد نشان از ریشه‌های ایرانی این پرنده دارد، اما نقش آن در فرهنگ و ادبیات روسیه بسیار کمرنگ است.
«ژار پْتیتْسا» اما، به نوعی نماد روسیه است و در افسانه‌ها و ادبیات و فرهنگ تصویری روسیه به کرات دیده می‌شود.

در اکثر روایات، «پرنده آتش» ظاهری شبیه طاووس دارد با جثه‌ای نسبتا بزرگ و با پرهای شعله ور به رنگ قرمز و نارنجی و زرد و بسیار نورانی و درخشان.
در بعضی روایات دیگر آمده که وقتی «پرنده آتش» آواز می‌خواند، از نوکش دانه‌های مروارید می‌ریزد.
در منابع تصویری دیگر، در انتهای پرهای «پرنده آتش»، چشمانی وجود دارد که پرهای واقعی طاووس را تداعی می‌کند.

وقتی از سیمرغ صحبت می‌کنیم، پیش فرض ذهنی ما این است که فقط یک سیمرغ در عالم وجود دارد، اما آن طور که از افسانه‌ها برمی‌آید، در فرهنگ روسیه «پرنده‌های آتش» داریم و نه فقط یک «پرنده آتش».
ضمن این که سیمرغ دانا و خردمند است، اما خصلت دانایی به «پرنده آتش» نسبت داده نشده است.

مانند سیمرغ که در «فراخ‌کرت» و بالای «درخت طوبی» (ویسپوبیش) آشیان دارد، «پرنده آتش» در «ایری» (Iriy) منزل دارد.
«ایری» که به باور برخی از پژوهشگران روس از واژه «ایران» یا «آریا» مشتق شده، مکانی اساطیری در فرهنگ روسیه است که روح انسان‌ها بعد از مرگ به آنجا می‌رود و پرندگان هم زمستان‌ها به آن جا مهاجرت می‌کنند. همین مکان افسانه‌ای بعدها در باورهای مسیحیت ارتودوکس روسیه، به «بهشت»، یا به زبان روسی «رای» (Rai) تبدیل شده است.
از همین «ایری» است که لک لک ها، نوزادان را به نوک گرفته و به عالم زمینی می‌آورند.
جالب این که همان طور که سیمرغ ایرانی، میانه خوبی با مار ندارد، مارها در «ایری»، که آشیان «پرنده آتش» است، جایی ندارند و برای خود «ایری» جداگانه‌ای زیر زمین دارند.

در اکثر افسانه‌ها «پرنده‌های آتش» شب‌ها به زمین می‌آیند و علاقه خاصی به «سیب طلایی» دارند.
«سیب طلایی» یا «سیب جوانی» در افسانه‌های روسی، اکسیر جوانی و نامیرایی است و داستان‌های زیادی در این باره وجود دارد. در این داستان‌ها معمولا پادشاهان به دنبال درخت «سیب طلایی» هستند و از همین جهت است که «پرنده‌های آتش» شب‌ها به قلعه پادشاهان می‌روند تا «سیب طلایی» بخورند.

پر «پرنده‌ آتش» حتی وقتی کنده شود، شعله‌ور و نورانی است و می‌تواند برای صاحب آن خوشبختی و قدرت جادویی زیادی بیاورد. از همین روست که در اغلب افسانه‌های روسی، قهرمان داستان (معمولا شاهزاده‌ها) در جستجوی «پرنده آتش» است و معمولا با استفاده از پری که یا از «پرنده‌ آتش» هدیه گرفته یا به طریقی به دست آورده، «پرنده‌ آتش» را فرا می‌خواند و از قدرت جادویی او برای حل مشکل بهره می‌گیرد.
درست همانند سیمرغ که به «زال» سه پر خود را داد تا در صورت نیاز به کمک، آتش بزند.

امروزه تصویر «پرنده آتش» و افسانه‌های مربوطه، روی خیلی از صنایع دستی روسی (به خصوص «خاخلاما» و «پالِخ») دیده می‌شود. یا مثلا شکلات خوری چوبی و چینی و… به شکل «پرنده آتش» که بعضی از فروشندگان روس به اشتباه آن را قو معرفی می‌کنند.
نماد مسابقات موسیقی «یورو ویژن» ۲۰۰۹ که در روسیه برگزار شد هم تصویری گرافیکی از «پرنده آتش» بود.

در آینده چند افسانه معروف روسی که «پرنده آتش» در آن‌ها حضور دارد را به مرور روی سایت قرار خواهم داد. این افسانه‌ها مایه ساخت اپرا و باله و کارتون‌هایی بوده‌اند که شهرت بین‌المللی دارند.

بهروز بهادری فر
نسخه فیس‌بوک: goo.gl/NJIL4V

مطالب مرتبط:
«بابا یاگا»، عجوزه روس
«شوراله»
افسانه «سادکو»
افسانه «تزار سالتان»

پرنده آتش، پرنده آتشین، ژار پتیتسا

پرنده آتش، پرنده آتشین، ژار پتیتسا

پرنده آتش، پرنده آتشین، ژار پتیتسا

پرنده آتش، پرنده آتشین، ژار پتیتسا

ادامه‌ی خواندن

آلبوم عکس: مردم روسیه – ۱۸

این آهنگ از «بولات آکوجاوا» (Bulat Okudzhava) خواننده معروف اهل شوروی رو فعلا داشته باشین. دیدن این عکس‌های خانوادگی تاریخی با این آهنگ خیلی می‌چسبه.


و اما چند خطی درباره «آی لاو راشا»:

فرض کنین تو ماشین نشستیم داریم می ریم خونه. یهو یک ماشین دیگه، یک حرکت اشتباهی انجام می‌ده. احتمالا پیش خودمون می‌گیم عجب آدم نفهمیه ها! کاری هم نداریم که شاید طرف گرسنه شه، شاید جیبش خالیه یا روز بدی داشته و فکرش خرابه.
اما اگر راننده اون ماشین شیشه رو بکشه پایین و ببینیم که طرف دوست یا فامیلمونه، احتمالا اون حرکت اشتباهش مایه شوخی و خنده مون هم بشه.

عین همین اتفاق بین کشورها هم پیش میاد. اگر همدیگر رو بشناسیم، اگر ترس‌ها و نقاط ضعف و مشکلات و شرایط زندگی و ذهنیت‌های همدیگر رو بدونیم، به راحتی همدیگر رو قضاوت نمی‌کنیم و نقاط ضعف همدیگر رو می‌پذیریم. اما اگر اونا رو نشناسیم، با کوچک ترین حرکتی، بهشون برچسب می‌زنیم و موضع منفی می‌گیریم.

از دور، ایران یه کشور افراطی به نظر میاد. اما وقتی توریست میاد از نزدیک با مردم حرف می‌زنه، کنار مردم تو تاکسی و اتوبوس می‌شینه، با مردم هم‌غذا و هم قدم می‌شه، اون سوء تفاهم‌ها تا حد زیادی از بین می‌ره.
تازه بعد از شکستن اون تصورات غلطه که خیلی فرصت‌ها برای دوستی و سفر و همکاری به وجود میاد که به نفع هر دو طرفه.

همین مشکل رو روسیه هم داره. به دلایل تاریخی و سیاسی، مردم دنیا تصور مخدوش و به دور از واقعیتی از روسیه دارن.
حداقل بین دور و بری های خودم می‌بینم که تصورشون از روسیه به دخترکان زیبا و ودکا و مافیا پول و قدرت محدوده. خیلی شنیدم که می‌گن روس‌ها خشک و تند و سرد و غیرقابل اعتمادن. قبول. چندتا خوبی این ملت رو می شناسم و می‌تونیم نام ببریم؟ چقدر راجع به فرهنگ و هنر و تاریخشون می‌دونیم؟ نمی‌شه با چند تا صفت که معلوم نیست چقدر واقعیت داره، کل یه ملت رو جمع بست و کل یک کشور رو به این چیزا خلاصه کرد.

تجربه من متفاوته. روس‌ها برای من، مثل مردم همه دنیا، دوست داشتنی هستن. شاید به خاطر این که اینجا زندگی می‌کنم و دلایل بعضی از رفتاراشون رو تا حدی می‌فهمم.
من شخصا دوستان روس خیلی خوبی دارم که بدون هیچ ادعایی، خیلی بهم کمک کردن. مردم روسیه مردمان سختی کشیده‌ای هستن و روسیه‌ای که من می‌شناسم، مردمان سخت کوش و صادقی داره.
این به این معنی نیست که روس‌ها هیچ عیب و ایرادی ندارن، منظورم اینه که باید مردمان دیگه رو شناخت و خوبی‌ها و بدی‌ها شون رو پذیرفت. همون طور که ما انتظار داریم دیگران چنین رفتاری با ما داشته باشن.

برای همین هم سایت و صفحه «آی لاو راشا» رو راه انداختم تا در حد خودم، شناختی بین مردم ایران و روسیه به وجود بیاد.
عین همین کار رو با پیگیری و حمایت کامل آقای محمود سجادی، سفیر سابق ایران در روسیه، به زبان روسی انجام دادیم و با کمک همسرم طی ۶ سال گذشته بیشتر از ۷۰۰ مقاله به زبان روسی درباره ایران منتشر کردیم.

اگر آهنگی روسی رو ترجمه می‌کنم، اگر از روسیه عکس می‌ذارم، برای اینه که در خاطرات و احساسات روس‌ها سهیم بشیم و درکشون کنیم. همون طور که با غذاها و آهنگ‌های فرانسوی و انگلیسی و… در خاطرات‌ شون شریک شدیم و تا حدی دنیاشون رو درک می‌کنیم و به همین دلیل بهشون انقدر برچسب های منفی نمی‌زنیم.

این همه فیلم و موسیقی ناب و دیدنی و شنیدنی داره روسیه. آیا اونایی که زبان روسی می‌دونن، حاضرن با هم یک گروهی تشکیل بدیم و داوطلبانه به فارسی ترجمه شون کنیم؟
اونایی که روسیه سفر کردن، عکس و مطلبی دارن که بذاریم روی سایت دیگران هم بخونن و ببینن؟
ایده و پیشنهادی دارین؟

اینم چند عکس خانوادگی از شوروی دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی (دهه ۵۰ و ۶۰ خورشیدی).
هر ملتی یه گنجی داره که حیفه نادیده بمونه.

بهروز بهادری فر
نسخه فیس‌بوک: goo.gl/7BSB00

مطالب مرتبط:
آلبوم عکس: مردم روسیه – ۱۷

ادامه‌ی خواندن

سلام از چابکسر روسیه


دانلود ویدئو (۱۹ مگابایت): goo.gl/jvtfcg
نسخه فیس بوک: goo.gl/FZ40Lz
نسخه آپارات: aparat.com/v/01LeI

بیشتر از چهار سال پیش، برای برگزاری یک نمایشگاه صنایع دستی ایرانی، به شهر «چیباکسری» (Cheboksary) پایتخت جمهوری «چواشستان» یا «چوواشیا» (Chuvashia) در ۶۵۰ کیلومتری شرق مسکو رفته بودم. اونجا بدون آمادگی قبلی و بدون تجهیزات، همین طوری دوربین دستم گرفتم و نتیجه اش شد این ویدئو که می بینین.
«چیباکسری» تلفظی شبیه «چابکسر» ایران داره، برای همین اسم این فیلم کوتاه رو «سلام از چابکسر روسیه» گذاشتم.
این شهر روی رودخانه «ولگا» قرار داره و اکثر مردم خونگرم این جمهوری کوچک، از نژاد ترک تبار «چواش» (Chuvash) هستند.
در بعضی منابع آمده که «ولادیمیر لنین»، بنیانگذار شوروی، «چواش» بوده.

بهروز بهادری فر

مطالب مرتبط:
داستان مجسمه توراندخت در مسکو
من ایرانُ دوست دارم (۱): دختر پسرهای روس
من ایرانُ دوست دارم (۲): لوسی
نوازنده خیابانی روس: این آهنگ برای ایرانی ها
من ایرانُ دوست دارم (۳): سرمیناز و دوستان
من ایرانُ دوست دارم (۳): موتورسواران

آهنگ «شب تیره»


دانلود فایل صوتی: goo.gl/4NFYZS

روس ها برای ارتش و کهنه سربازها و به طور کلی نظامیان، احترام خاصی قائل هستند و به پیشینه نظامی خود، به خصوص نتیجه جنگ جهانی دوم، می بالند. تا حدی که مهم ترین مناسبت در روسیه، بعد از سال نو میلادی، «روز پیروزی» یا همان روز پایان جنگ جهانی دوم است.
خیلی از آهنگ های معروف روسی هم، به نوعی به جنگ ارتباط دارند. مانند «کاتیوشا»، «پُلوشکا پُله» و «ژوراولی».
«شب تیره» (Temnaya Noch) از دیگر این آهنگ هاست که خاطرات چندین نسل روس را شکل داده است.

در اوج جنگ جهانی دوم، در حالی که سینمای روسیه (و نه شوروی) عملا تعطیل شده بود، فیلم «دو سرباز» در تاشکند، پایتخت ازبکستان، ساخته شد. «شب تیره» هم آهنگ همین فیلم بود که توسط «مارک برنس» (Mark Bernes) که در فیلم نقش یکی از دو سرباز را بازی می کند، اجرا شد. «شب تیره»، این خواننده جوان را که در آخرین روزهای عمرش «ژوراولی» را هم خواند، به شهرت رساند.

این آهنگ توسط خواننده های روس و غیر روس بسیاری به اجرا در آمده است. از جمله زنده یاد «فرهاد مهراد» در سال ۱۳۷۶، چند سال قبل از فوتش.

متن آهنگ «شب تیره»
گویا برای اخذ مجوز از وزارت ارشاد، ترجمه را کمی تغییر داده و «اسلامی» کرده اند.

شبی تاریک، در دشت تنها صفیر گلوله، در جاده تنها نفیر باد.
در دور دست نور ستاره‌ها به خاموشی می‌گراید.
شبی تاریک می‌دانم بیداری و در بستر جوانی ات، پنهانی اشک‌هایت را پاک می‌کنی.
چقدر عمق چشمان شیرینت را دوست دارم.
چقدر دوست دارم و می‌خواهم چشمانت را.
شب تیره ما را از هم جدا میکند و میان ما دشتی تاریک و هولناک دامن گسترده،
تو را باور می‌کنم و همین باور در بارانی از گلوله ها جانم را نجات بخشیده.
در این نبرد مرگ بار، خوشحال و آرامم چون می‌دانم هرچه که مرا پیش آید، تو با عشق استقبالم خواهی کرد.
از مرگ نمی‌هراسم بارها بس بسیار با او روبرو شده‌ام و اکنون نیز گویی برابرم می‌رقصد و می‌رقصد.
تو به انتظارم هستی.
همسرم و در بستر جوانی ات بیدار برای همین می‌دانم که هیچ اتفاقی، هیچ اتفاقی برایم نخواهد افتاد.

این هم قسمتی از فیلم «دو سرباز» که بازیگر جوان، این آهنگ را می خواند.

دانلود ویدئو: goo.gl/JRxdNJ
دانلود آهنگ: goo.gl/k1BnX1

این هم یک اجرای مدرن تر:

مطالب مرتبط:
آهنگ کاتیوشا
آهنگ «پُلوشکا پُله»
آهنگ ژوراولی
روز پیروزی

سه نوستالژی یک شوروی ندیده

به عنوان یک خارجی که در روسیه امروزی زندگی می کنم، خاطره ای از دوران شوروی ندارم. اما سه چیز در روسیه برایم نوستالژیک شده!

۱) فرش روی دیوار
در روسیه و بعضی از کشورهای اروپای شرقی، به دیوار فرش آویزان می کنند.
امروزه از مد افتاده و یک جورایی کلاس ندارد، اما در بعضی از خانه های قدیمی دیده می شود، به خصوص کنار تخت یا کاناپه پیرزن ها.
جوان تر ها بیشتر طرف دار دکوراسیون اروپایی هستند و اگر این طور خانه ای را به ارث ببرند (که زیاد اتفاق می افتد) سعی می کنند به کلی دکوراسیون را تغییر بدهند. به همین دلیل تعمیرات داخلی، تجارت پر رونقی است.
حالا چرا اصلا فرش به دیوار می زدند؟
زمان شوروی در حجم شگفت انگیزی ساخت و ساز انجام شد و جمعیت قابل توجهی از مردم شهر نشین شدند. خانه ها و مجتمع هایی که در ۳۰ سال حکومت «استالین» ساخته شدند، عمری و مقاوم بودند و هنوز هم که هنوز است محکم و پرابهت سر پا هستند.
اما در ۱۱ سال حکومت «خُروشُف» که بعد از استالین رهبر شوروی شد، خیلی از خانه ها بی‌کیفیت و سری سازی بودند. فکرشان این بود که فعلا اسکان مردم انجام بشود، کمونیسم که شکوفا شد، اساسی ساخت و ساز می کنیم. به این خانه های بی کیفیت «خُروشُفکا» می گویند.
دیوار خیلی از این خانه ها انقدر نازک و بی کیفیت بود که در دهه شصت میلادی، آویزان کردن فرش به دیوار به عنوان عایق گرمایی و صوتی مرسوم شد.
ضمن این که روس ها از طریق قفقاز و آسیای میانه با فرهنگ شرقی و فرش آشنا بودند و در دوران شوروی، فرش های ارزان قیمت ازبک، تاجیک، ترکمن و قزاق در دسترس بود.
با این وجود، روس ها علاقه ای به تابلو فرش ندارند.

۲) راه پله و دیوارهای سبز و آبی رنگ
به طور کلی در شوروی کمونیست، تنوع کم بوده و اکثر جنبه های زندگی مردم یکدست و یک جور بوده. از جمله رنگ فضای های مشاع ساختمان های مسکونی و اداری، مانند ورودی، دیوار راه پله و…
نمی دانم چرا بیشتر از هر رنگ دیگری، از رنگ سبز مغز پسته ای و آبی روشن برای رنگ کردن این فضاها استفاده می شده. قرنیز ها را هم قهوه ای رنگ می کردند. رسمی که هنوز هم کم و بیش در خانه های قدیمی ساز رعایت می شود.
یک دوستی می گفت، پیگمنت این رنگ ها در حجم زیادی برای مصارف نظامی (استتار) تولید می شده است و به همین دلیل این رنگ ها ارزان در می آمده اند.

۳) تنه سفید شده درختان
آهک زدن پایین تنه درختان مختص روسیه نیست، اما برای من یادآور شوروی است.
اوایل بهار، زمانی که آخرین برف تازه آب شده و زمین هنوز سرد است، یک متر پایین تنه درختان را با ترکیبی از آهک، رنگ می کنند تا حشرات موذی خود را از پایین به شاخ و برگ ها نرسانند.
آخرای پاییز و قبل از اولین برف زمستانی هم دوباره این کار را تکرار می کنند. گفته می شود به این دلیل که انعکاس آفتاب روی برف، باعث ایجاد گرما در تنه درختان می شود و ساعت بیولوژیک درختان را به هم می زند. یعنی درخت فکر کند بهار شده و ممکن است باعث سرمازدگی شود.
برای همین دوباره پایین تنه درخت را سفید می کنند تا نور را جذب نکند و گرم نشود.

بهروز بهادری فر

نسخه فیس بوک: https://goo.gl/KmZ5yz

مطالب مرتبط:
نوستالژی روسی!
آوُسکا، زنبیل روسی

فرهنگ چای در روسیه

فرهنگ چای روسیه

روس ها مردمان چای خوری هستند، که یکی از دلایل آن شرایط آب و هوایی است.
ما در ایران خیلی به میوه برای پذیرایی اهمیت می دهیم، ولی مهمان روس ها که باشید، ساعت ها خودشان را با چای سرگرم می کنند. مگر این که فصل میوه های فصلی مثل هندوانه و میوه های مناطق حاره ای باشد.
مهمان که می رسد، فورا می پرسند چای یا قهوه؟ و اگر بگویید چای، می پرسند سیاه یا سبز؟
با وجودی که امروزه بیشتر از چای کیسه ای استفاده می کنند، ولی خیلی به امتحان کردن انواع چای و نگهداری جعبه های فلزی و چوبی چای علاقه دارند.
یک بسته چای ایرانی (به خصوص در بسته بندی خاص)، می تواند هدیه بسیار خوبی باشد و دوست روس شما را واقعا خوشحال کند.

سماور روسی

علی رغم این که سماور روسی شهرت بین المللی دارد، اما در آپارتمان هایشان کمتر سماور می بینید. ولی در داچا (ویلای شخصی) و پیک نیک تقریبا همیشه از سماور ذغالی استفاده می کنند.
بعضی وقت ها برای این که ذغال گُر بگیرد و زود آب جوش بیاید، چکمه را روی دودکش سماور می گذارند و به این طریق هوا به داخل سماور تلمبه می زنند. حتی در بعضی رستوران های لوکس، از این روش سنتی برای جلب مشتری خارجی استفاده می کنند.

همان طور که می دانید ساخت سماور در ایران به دستور امیرکبیر و توسط یک استادکار شروع شد و تا امروز ادامه دارد. بعضی از کارگاه های سماور ایرانی به روسیه سماور صادر می کنند و حتی در شهر «تولا» که معدن سماور روسی است، سماور ایرانی هم به فروش می رود.
کلمه سماور در زبان روسی یعنی «خودجوش». کلمه استکان هم روسی است. تا همین چند وقت پیش، به جااستکانی (به روسی: «پادْستاکانیک») خیلی اهمیت می دادند و ساخت جااستکانی های لوکس برای خودش تجارتی بوده. امروزه بعضی ها کلکسیون جااستکانی های قدیمی و آنتیک جمع آوری می کنند و باید گفت که واقعا زیبا هستند.

جا استکانی، جااستکانی
روس ها در هنر «مینای خانه‌بندی» بسیار تبحر دارند.

این را هم بگویم که در روسیه رسم است وقتی اولین دندان نوزاد در می آید، قاشق چایخوری نقره (به خصوص قلمکاری شده) کادو می دهند.
تا آن جا که من دیده ام خیلی به ست بودن ظرف و ظروف اهمیت نمی دهند. به خصوص ماگ و استکان و قاشق چایخوری و… در خیلی از خانه ها اصلا جور نیست و اتفاقا سعی می کنند تنوع بیشتری داشته باشد.

در زبان روسی به قوری «چاینیک» (Chainik) می گویند. اما جالب این که «چاینیک» معنی آدم تازه کار و خنگ هم می دهد. برای همین اگر پشت شیشه ماشین، برچسب هشدار با علامت قوری دیدید تعجب نکنید. منظور این است که راننده این ماشین تازه گواهینامه گرفته و دست فرمان درست حسابی ندارد. 🙂

روس ها چای را مثل ما ایرانی ها دم می کنند. یعنی به نسبت مورد علاقه، به چای غلیظ دم شده در قوری، آب جوش اضافه می کنند.
آن هایی هم که خلافشان سنگین است (از جمله زندانی ها) همان چای غلیظ (به روسی: «زاوارکا») داخل قوری را بدون رقیق کردن می خورند.

چیفیربعضی ها هم چای با را غلظت ۵ تا ۱۰ برابر معمول (چندین برابر غلیظ تر از «زاوارکا») می خورند که به آن «چیفیر» (Chifir) می گویند و بین زندانیان که به الکل دسترسی ندارند خیلی رایج است.

«چیفیر» به قدری تلخ است که باید نم نم خورده شود، اگر نه حالت تهوع می آورد. البته «چیفیر»، هم به صورت داغ و هم به صورت سرد، با شیر و شکر و شیرینی هم مصرف می شود.

خوردن چای با لیمو و زنجبیل مرسوم است، اما دارچین (پودر) را که در روسیه خیلی گران هم هست، فقط با قهوه می خورند، نه چای.
به دوستان روس که چوب دارچین داده ام تا با چای مصرف کنند، خوشبختانه یا بدبختانه خیلی خوششان آمده و باعث شده منبع تامین چوب دارچین همه دوستان و آشنایان روس باشم. 🙂

سابقه چای در روسیه به حدود ۴۰۰ سال پیش باز می گردد، زمانی که یکی از حکمرانان مغول حدود ۷۰ کیلو چای به تزار روسیه هدیه داد. از آن پس چای به عنوان یک نوشیدنی بسیار لوکس به دربار تزار و خانواده های اشرافی راه پیدا کرد و کاروان های شتر با بار چای از چین راهی روسیه شدند. این کاروان ها حدود یک سال و نیم در راه بودند و در زمان اتراق های شبانه، چای بوی دود آتش به خود می گرفت. و چون ذائقه روس ها با این نوع چای خو گرفته، هنوز هم بعضی از برندهای چای چینی، به چای های صادراتی به روسیه طعم دود اضافه می کنند.

خود روسیه هم چای تولید می کند که عمده آن در جنوب روسیه و در منطقه «سوچی» است. همان شهر ساحلی که المپیک زمستانی ۲۰۱۴ در آن برگزار شد. این منطقه شمالی ترین نقطه ای است که در آن چای می روید.

روس ها معمولا چای را نه با قند یا شکر، که با انواع شیرینی و شکلات می خورند. البته قدیم ترها قند را بین دندان می گذاشتند و با نعلبکی چای می خوردند، اما تا آن جا که من دیده ام، امروزه این کار را نشانه کم فرهنگی می دانند.

صاحبخانه مهمان نوازی خودش را نه با چای که با مخلفاتش، یعنی انواع بیسکوییت و پیراشکی و شکلات و شیرینی و کیک و مربا و عسل نشان می دهد. صبح و ظهر و شب هم ندارد.

مربا، روسیه

تا دلتان بخواهد انواع و اقسام مربا دارند. از میوه های بوته ای بگیرید (که بعضی شان در ایران نیست) تا مربای میوه کاج! عسل و مربا را داخل نعلبکی می ریزند و برای هر کسی جدا روی میز می گذارند.
روسیه معدن انواع عسل زرد و قهوه ای و سیاه و نرم و سفت و… است. مثلا عسل «گرچکا» (گندم سیاه) که در ایران نداریم.

خانم هایی که کدبانو ترند (به خصوص آن هایی که ریشه های اوکراینی دارند یا از شهرهای کوچک تر و همین طور سیبری هستند) خودشان مربا درست می کنند. اگر داچا (ویلای شخصی) داشته باشند که بعید است مربا نیاندازند.

روی میز پذیرایی روس ها، حداقل یکی از این شیرینی ها دیده می شود:
«پریانیک» (Pryanik) یا کلوچه زنجبیلی
«بارانکی» (Baranki) که نوعی نان خشک حلقه ای کوچک است. شاید دیده باشید که رشته های «بارانکا» را به سماور و در بعضی مراسم به گردن آویزان می کنند.
انواع پیراشکی که داخلشان با انواع مربا و میوه و یا حتی کلم و گوشت پر شده.
انواع مارمالاد
انواع نان سوخاری (سوخاری در زبان روسی یعنی خشک)
«چک چک» (Chak Chak) که شیرینی ملی تاتار هاست و بین روس ها و به خصوص مسلمان های روس خیلی طرفدار دارد.
طرز تهیه اش هم خیلی ساده است. تخم مرغ و آرد را مخلوط کرده، ورز می دهند، به شکل رشته یا دانه های لوبیای خیلی کوچک در میاورند، سرخ می کنند. بعد دانه یا رشته های کوچک سرخ شده را به شکل گوله در میاورند، رویش عسل می ریزند و سرد که شد سرو می کنند.
«واتروشکا» (Vatrushka) که گرد شکل است، وسطش هم پنیر و بعضی وقت ها با کشمش.

شیرینی روسی، چک چک، بارانکی، پریانیک

علاوه بر شیرینی های روسی، روس ها به شدت به شیرینی های شرقی علاقه دارند. این تجارت، یعنی پخت و پخش شیرینی های شرقی، مثل باقلوا و راحت الحلقوم، تقریبا منحصرا دست آذربایجانی ها است.
شیرینی های ایرانی، روس ها را دیوانه می کند ولی در بازار روسیه موجود نیست. به نظر من بهترین هدیه به یک روس، سوهان است. همین طور پولکی و قطاب و لوز.
ضمنا گز برای روس ها خیلی چیز جدیدی نیست و به واسطه ترک ها با Kos halva که در ظاهر و مزه خیلی شبیه گز است آشنا هستند.

و در نهایت، انواع شکلات و بیسکوییت و کیک خامه ای و کیک پای هم با چای مصرف می شود. بعضی وقت ها هم بستنی را با چای می خورند.

بهروز بهادری فر

مطالب مرتبط:
واتروشکا
اینفوگرافیک: نماد‌های روسیه
سماور به «تولا» نبری!
گرچکا
داچا
شهر «روستوف ولیکی»

گوپنیک – «جوات» های روسیه

gopnik, گوپنیک، گپنیک

در کشورهای مختلف، بعضی از جوان ها، در پوشش و رفتار، به تیپ های اجتماعی خاصی تمایل پیدا می کنند. به واسطه فیلم های سینمایی، با بعضی از تیپ های اروپایی و آمریکایی آشنا هستیم، اما شاید کمتر تیپ های روسی را دیده باشیم.
یکی از این تیپ ها در روسیه «گوپنیک» (Gopnik) است که از نظر پوشش تا حدودی به تیپ «جوات» ایرانی شباهت دارد. البته باعث تاسف است که اسم جواد به این شکل استفاده می شود، اما در هر صورت اصطلاح جوات رایج است. ضمنا اصطلاح «گوپنیک» هم مانند جوات، توهین آمیز است.

«گوپنیک» ها از طبقه فقیر جامعه هستند و معمولا کمتر از ۳۰ سال سن دارند. رفتار آن ها تقلید و کاریکاتوری است از فرهنگ خلافکاران و زندانی های روسیه، اما بیشتر اهل دعوا هستند تا خلاف سنگین.
اگر هم خلافی کنند، مانند زورگیری و کیف قاپی، بیشتر از این که به دنبال پول باشند، به قصد تحقیر افراد است.

gopnik, گوپنیک، گپنیک

نوع پوشش «گوپنیک» ها
معمولا سرشان را کامل می تراشند، بعضی شان هم چتر کوچکی از مو جلو و پشت سر باقی می گذارند.
زمستان ها کاپشن چرم یا گرمکن می پوشند و علاقه خاصی به برند آدیداس با دو نوار سفید دارند. زیر کاپشن، ژاکت رنگ و وارنگ می پوشند و به جایی که روی شلوار بیاندازند، داخل شلوار می کنند.
تابستان ها عرق گیر تن می کنند یا اصلا برای بالاتنه چیزی نمی پوشند.
شلوار هم معمولا شلوار ورزشی آدیداس با همان دو نوار سفید رنگ.
کفش چرم نوک تیز یا دمپایی و یا کتانی.
تسبیح دست می گیرند و زنجیر (معمولا با صلیب) به گردن دارند.
انگشتر به دست دارند که معمولا مثل مهر عمل می کند. یعنی داخل استامپ که بزنی، طرح می اندازد.
ساعتشان دسته فلزی است و معمولا بند ساعت را نمی بندند.
بعضی هاشان کیفی به اسم «بارسِتکا» (Barsetka) دست می گیرند که در اصل در دهه نود میلادی خیلی مد بوده و هنوز هم خیلی از مردهای جاافتاده روس «بارسِتکا» دست می گیرند.
خالکوبی های غیر حرفیه ای و کج و کوله دارند.
«گوپنیک» های دختر، دوست دختر «گوپنیک» ها هستند و تابستان و زمستان دامن خیلی کوتاه می پوشند، خالکوبی دارند و تابستان ها لباس خیلی باز می پوشند.

رفتار «گوپنیک» ها
پشت سر هم الکل و به خصوص آبجو می خورند و بیشتر وقت ها مست هستند.
عرق سگی («ساماگون») درست می کنند و می خورند.
علاقه خاصی به تخمه شکستن دارند.
ترک تحصیل کرده اند.
خیلی وقت ها حتی اگر صندلی هم باشد، روی پا می نشینند (مثل روی دستشویی نشستن).
بعضی ها شان که خیلی اهل کتک کاری و دعوا هستند، سر و صورت زخمی و کبود و و دندان های شکسته دارند.
مرتب سیگار می کشند و تف می کنند.
بد دهان هستند و بیشتر صحبتشان راجع به دعوا و دختر و مسائل سطحی است.
دنبال شر هستند؛ تنه می زنند، متلک می گویند، درخواست پول می کنند تا طرف بگوید نه و به این بهانه بروند سراغش.
وطن پرست دو آتشه هستند.
از خارجی ها و ملیت های مهاجر بدشان می آید.
از آمریکا و هر چیزی که آمریکایی باشد متنفرند، حتی رقص بریک و هیپ هاپ آمریکایی.
از همجنسگرا ها متنفرند و آن ها را آزار می دهند. (به طور کلی روس ها به شدت همجسنگرا هراس هستند.)
معمولا کنار خیابان، کنار دکه ها و نزدیک ورودی ساختمان ها جمع می شوند.
تابستان ها تا آخر شب می خورند و مست می کنند و دعوا و داد و بیداد می کنند.

gopnik, گوپنیک، گپنیک

gopnik, گوپنیک، گپنیک

موسیقی مورد علاقه «گوپنیک» ها
رقص و موسیقی مخصوص به خود ندارند، اما Mnogotochie و Kasta و AK47 از گروه های موسیقی مورد علاقه آن هاست.


هشدار: در این موسیقی از کلمات بسیار تند و زننده استفاده شده.


بر خلاف شهرهای کوچک که دچار فقط اقتصادی و فرهنگی هستند، در شهرهای بزرگ، کمتر «گوپنیک» می بینید، مگر در مناطق جرم خیز، مثلا شرق و جنوب شرق مسکو.
ضمنا «گوپنیک» ها واقعا خطرناک نیستند و رفتارشان بیشتر بچه گانه است. اما عقل حکم می کند که تا حد ممکن از آن ها دوری کرد.

توضیح این که «گوپنیک» ها را نباید با «بومژ» (Bomzh) ها اشتباه گرفت. «گوپنیک» ها یک تیپ اجتماعی هستند که مرام و مسلک خود را دارند و بعضی از نوجوان ها و جوان ها دنبال تقلید از آن ها هستند. در حالی که «بومژ» ها افراد الکلی و بی خانمان و از خانه رانده شده ای هستند که در همه جا، چه شهرهای بزرگ و چه کوچک، دیده می شوند. ضمن این که «گوپنیک» ها جوانند، ولی «بومژ» ها معمولا این دوران را طی کرده و سن بالا هستند.

بهروز بهادری فر

نسخه فیس‌بوک: goo.gl/dobIf7

مطالب مرتبط:
خالکوبی تبهکاران روسیه
ودکا و ساماگون
جرم و جنایت در روسیه

کارناوال نوروز ۹۴ در مسکو


شنبه، یکم فروردین ۱۳۹۴ تعدادی از ایرانیان مقیم مسکو و دانشجویان روسی زبان فارسی، در یکی از خیابان های معروف و توریستی مسکو جمع شدیم و پلاکارد هفت سین به دست و با موسیقی و رقص و آواز و پخش تراکت هایی رنگی که نوروز و تقویم ایرانی را به زبان ساده توضیح می داد، نوروز را جشن گرفتیم.
همین طور به مردم پیشنهاد کردیم که آرزویی کرده و سبزه گره بزنند که با استقبال دختر خانم ها مواجه شد. 🙂
حاجی فیروز ما و تنها حاجی فیروز مسکو، دانیلا، دانشجوی زبان فارسی است که در ویدئوی قبلی با عنوان «من فارسی بلدم» هم حضور داشت.
این که مجموعه های دولتی در روسیه تمایلی به مثلا برگزاری آتش بازی و اجراهای خیابانی رقص و آواز (حتی مجاز!) و حاجی فیروز گردانی نداشته باشند، قابل فهم است، اما این که بازرگانان و افراد مقیم روسیه کمتر به معرفی ایران در روسیه علاقه نشان می دهند جای تاسف دارد.
امیدوارم این حرکت بسیار کوچک ما به یک رویه تبدیل شود و مراسم نوروز هر سال به صورت باشکوه در روسیه برگزار شود.
کاری از: بهروز بهادری فر